امیر علی نخعیامیر علی نخعی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

پسرطلایی

روزهایی سخت

1393/2/3 13:19
نویسنده : مامان و بابا
1,050 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسرکم،

نمیدونم الان از من که مادرتم تو ذهنت چی ساختی....اصلا دوستم داری؟ خودم که حسابی داغونم. حال و روز خوبی ندارم. دارم از یه دوره ای حرف میزنم که هیچ کس جز خدا نمیدونه من چی دارم میکشم. نگرانم بیش از همیشه

یا من خیلی کم طاقت شدم یا واقعا بعضی ها خیلی قوی هستن. نمیدونم چطوری این دوران رو میخوام بگذرونم. خیلی داغونممممممممم

امیرعلی من خیلی گریه کردی دیروز صدات هنوز تو گوشمه
از وقتی گذاشتمت مهد ساعت 12 ظهر تا برسم اداره خودم هلاکه گریه بودم
اداره همه گریه منو دیدن
زنگ زدم دیدم صدات از پشت گوشی میاد نتونستم بمونم
رفتم مهد....
رسیدم اروم شده بودی
تا منو دیدی چشمات پر شوق شد


خودمو نمی بخشم این همه این بچه عذاب کشید
چرا من؟؟؟؟؟ خدایا چرااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همیشه نگرانم پسرم از من برنجه و دیگه دوستم نداشته باشه
سر شیر خوردنش اونجور اذیت شد غذاش ایجور
حالا هم مهد

پس من چه مادری هستم؟؟؟ اصلا من مادر خوبی هستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رمق ندارم این روزاااااااا


پی نوشت 1: امروز هم گریه کردی و من با دلی پر از خون و چشمانی اشک بار مهد رو ترک کردم. همش به خودم نوید میدم که زود میگذره. الهی فدات شم من قربون اون دل مهربونت برم، مامانی عاشقته... اروم باش و صبوری کن. همیشه نگرانت بودم الان دیگه به نهایتش رسیده ... خدایا مثل همیشه امیدم توئی کمکم کن....

پسندها (1)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرطلایی می باشد